نور الدين جعفر بدخشى

166

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

باشد . و آن قايل « 1 » غيبى « 2 » شايد كه از روحانيان « 3 » باشد و شايد كه از اولياء بود ، و شايد كه از انبياء باشد « 4 » و شايد كه حق تعالى لطف نمايد و به آن مسكين متحيّر از وراى حجاب خطاب فرمايد ، چنان كه : اين تراب قدم « 5 » كوى آن قديم « 6 » تعالى كبرياءه ، كه به نام جعفر است ، شبى در بدايت سلوك سر نياز به حضرت بىنياز بفرستاد « 7 » و عجز خود از وصول به سرادق قدير قديم عرضه داشت « 8 » به تأوّهات ( آ : برگ 53 الف ) سوزان و عبرات روان « 9 » ناگاه حضرت قدير قديم از وراى حجاب « 10 » هستى به اين « 11 » ( ت ) عاجز نيستى از غايت لطف و بنده‌نوازى خطابى از مقام بىنيازى « 12 » فرمود كه « 13 » « مطلوبك نفسى » و از ذوق اين خطاب جعفر گشت مثل كاسه « 14 » بر سر آب و نور الدّين به نور آن خطاب بديد بسى جواهر بحر اسرار وهّاب ( ب ) « 15 » . و وقتى ديگر در خاطر « 16 » شهوتى خطور كرد و « 17 » ناگاه ندامتى در عقب آن غلبه نمود و سرّ آن ندامت چنان جذب « 18 » كرد « 19 » كه غيبت به حاصل آمد و حق تعالى « 20 » در آن غيبت خطاب مستطاب فرمود « 21 » ( ن ) « 22 » كه : « لا إلى الجلاليّات أمرنا و لا عن الجماليّات نهينا « 23 » - « 24 » » و بعد از آن چندان باران « 25 » الطاف ايزدى از آسمان ( ل ) « 26 » قلب علوى بر زمين وجود جعفرى بباريد كه هزاران هزاران « 27 » ازهار و گلهاى معانى بىشمار در آن زمين

--> ( 1 ) ل : ندارد . ( 2 ) ن : ننوشته . ( 3 ) آ ، ل ، ن : روحانيات . روحانى آدمى و پرى و بعضى مىگويند كه روحانى آن را گويند كه مجرد روح باشد به غير جسم مثل فرشتگان و پريان و غيره ، روحانيان جمع فارسى است ( فرهنگ آنندراج ) . ( 4 ) گ : بود ( به جاى باشد ) . ( 5 ) ب ، ت : اقدام . ( 6 ) آ : قدير . ( 7 ) گ : بفرستادم . ( 8 ) ن : داشتم . ( 9 ) ل : ندارد . ( 10 ) آ ، ب : آن . ( 11 ) ل ، ن ، گ : با اين ، ت : برگ 46 ب . ( 12 ) ل : بىنياز . ( 13 ) ن : بفرمود ، گ : « كه » ندارد . ( 14 ) ن : كاسهء . ( 15 ) ب : برگ 48 الف . ( 16 ) آ : به خاطر ، ن ، ل : خاطر ( 17 ) ل : ندارد . ( 18 ) ل : لذت ( 19 ) آ ، ب : كلمه « كرد » را ندارد . ( 20 ) آ ، ب ، ت : كلمه « حق‌تعالى » را ندارد . ( 21 ) گ : بفرمود . ( 22 ) ن : برگ 109 الف . ( 23 ) آ : لهينا . ( 24 ) از حاشيه برگ 48 الف يعنى نه سوى جلاليات كسى را فرموديم و نه سوى جماليات كسى را بازداشتيم . جمالك فى كل الحقائق ( محو شده ) و ليس له الا جلالك نهينا ( محو شده ) . ( 25 ) ب : ندارد . ( 26 ) ل : برگ 37 الف . ( 27 ) گ : هزاران هزار ، ن : هزاران هزاران ( به جاى هزاران هزار ) . ل : به هزار هزار .